غدیر
غدير چشمة جوشان غدير ، آب خروشان
غدير، يه بركة خوب غدير، يه روز محبوب
غدير، يه روز زيبا يه عيدِ خوبِ خدا
غدير، عيد ولايت شده روز هدايت
پيغمبر خدا گفت نبي مصطفي گفت:
«علي امام شماست برايتان رهنماست»
امام متقينه اميرالمؤمنينه
حرف شيطون گوش نشه غدير فراموش نشه
ما بچههاي شيعه با هم ميگيم هميشه
غديرو دوست ميداريم جشناي خوب مي گيريم
نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 0:25 موضوع شعر و ادب | لينک ثابت
گلچيني از شعر فارسي شيعه در ايران شعر پديدهاي است هنري كه با عواطف و احساسات و تخيّلات آدمي رابطهاي مستقيم و ناگسستني دارد، و اگر در خدمت تعالي انسان و تهذيب نفس آدمي قرار گيرد، بسياري از خواست هاي معنوي او را به كمال مطلوب تواند رساند، و از همين جاست كه رسول اكرم ( ص ) شعري را كه در خدمت اهداف اسلامي بود، مي ستود و ميفرمود: « انّ مِنَ الشِّعرِ لِحِكمَه » يعني بعضي از اشعار داراي حكمت هستند. از طرفي مي دانيم كه شاعر با توجه به نمايه ها و مصاديق عقيدتي، محيطي و اجتماعي خود به سرودن شعر مي پردازد. پس از ظهور دين مبين اسلام و گسترش آن در ايران، و به دنبال پيدايش زبان فارسي دري و تأثير قرآن مجيد و احاديث نبوي و پيدايش شخصيتهاي ممتاز ديني ـ اجتماعي، عدّهاي از شاعران فارسي زبان، شعر خود را با مفاهيم اسلامي در آميختند، به اين نيّت كه حقايق و معارف اسلامي را با صبغهي هنري عرضه كنند.[i][1] ناگفته نمانَد كه شعر غير فارسي شيعه از آغازين سالهاي ظهور شيعه در زمان حيات مبارك حضرت رسول (ص) به دفاع از اسلام راستين كه همانا اسلام محمد و علي و يازده فرزند شريف اوست، پرداخت كه جويندگان ميتوانند به كتابهايي نظير الغدير، دايره المعارف تشيّع جلد اوّل ذيل « ادب شيعه » و نيز كتاب مدايح رضوي كه مقدمهاي مفصّل دراين باره دارد، مراجعه كنند. نهضت شيعه در شعر فارسي را ميتوان به بخشهايي تقسيم كرد كه در اين سري مقالات به آنها خواهيم پرداخت و در مقالهي حاضر به بخش نخستين آن ميپردازيم: الف ) نهضت شيعه در شعر فارسيِ سده هاي چهارم تا ششم نهضت شيعه در شعر فارسي در سده هاي چهارم تا ششم به شيوهاي كه شاعران از وقايع تاريخي و نمايه هاي مذهب شيعه بهره بردهاند، شروع شد. اين شاعران، ستايشگرانِ تقوا و فضيلت بودند و هرگز چشمداشتِ مادّي نداشتند. شاعران مؤمن و وابسته به مكتب فضيلت اهل بيت، هميشه مدافع حق و مدّاحِ حقيقت و فرياد گر و زبانِ گوياي محرومان و مظلومان بودند از اين رو، ساختن مراثي و سرودن قصايد در مناقب اهل بيت از امور عادي شاعران شيعي مذهب بود كه از دير باز معمولبوده است.[ii][2] با اين همه، تا عصر صفوي در اين زمينه به اشعار زيادي بر نمي خوريم زيرا تعصبات و مشاجرات مذهبي قرن پنجم و ششم هجري كه تمام ايران را در بر گرفته بود آن چنان با كشاكشهاي جاهلانه و خونريزي مغرضانه همراه بود كه خدا ميداند در اين ميان چه كتاب ها و رساله ها و ديوانهايي كه به آتش سفاهت و حماقت نسوخته تا جايي كه حتي نامي هم از آن ها بر جاي نمانده است،[iii][3] يعني در واقع بايد گفت اينان جز كساني هستند كه ميتوان به آن ها شاعران بي ديوان گفت كه البته تعدادشان هم كم نيست كه در كتابي به همين نام به شرح حال تعدادي از آن ها بر مي خوريم. جالبتر اينكه متأسفانه شرح حال اين شاعران نيز محو شده و تنها به دلايلي غالباً ادبي، نامي از آنها در مجموعه ها و جُنگ هاي ادبي آمده و الا بسياري از آنها كه شاعراني درجه دوم و سوم بودهاند گمنام ماندهاند. در كنار اين افراد كساني هم به دلايل گوناگون در طول تاريخ ادبيات ايران آن چنان مشهور شدهاند كه با ذكر آثار آنها احساس ميشود دچار تكرار مكررات ميشويم لذا در اين جا از آثار بزرگاني چون فردوسي و كسائي مروزي نمونه هايي ذكر نكردهايم و به سراغ كساني رفتهايم كه از شهرت كمتري برخوردار بودهاند: 1) كمال الدين بندار رازي او از بزرگان شعراي شيعي در اواخر قرن چهارم و اول قرن پنجم بود. او در مدح سادات ري و نواحي آن قصايدي دارد. بندار در خدمت آل بويه و صاحب بن عباد بوده و به سه زبان فارسي (دري)، عربي و رازي {(گويش مردم شهر ري}) شعر ميگفته است. وفات وي به سال 401 هجري قمري بوده است. در اين جا چند قطعه شعر از او را مي آوريم: دو بيتي زير را در واقع بايد ترجمهي دو بيت از مولاي متقيان علي(ع) دانست : از مرگ حـذر كـردن دو روز روا نيست روزي كه قضا باشد و روزي كه قضا نيست روزيكه قضا باشد و كوشش ندهد سود روزي كه قضا نيست در او مرگ روا نيست دو بيتي زير كه به گويش رازي سروده شده است: تا تـاج ولايت علي بر سـرمه هر روز مرا خوش تر و نيكو تر مه صد شكر كه پيشوا حيدر مه از لطف خـداي و پاكـي مـادر مه[iv][4] 2 ) ابو زيد محمد بن غضائري رازي او از شاعران اوايل قرن پنجم است كه در ري سكونت داشته و مدّاح بهاء الدوله ديلمي بوده است كه در اين جا سه بيت جالب از او را ميآوريم: مـرا شـفاعتِ اين پنـج تـن بسـنده بود كه روز حشر بدين پنج تن رهـانم تـن بهين خلق و برادرش و دختر و دو پـسر محمد و علي و فاطمه، حسين و حسن آيا كسي كه شدي معتصم به آل رسـول زهي سعادت تو، لا تَـخَـف و لا تـَحزن[v][5] 3 )شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبد الله ابن سينا او بزرگ ترين فيلسوف و طبيب قرن پنجم بود كه زندگي پر تنش و تحولي داشت و در دوران نا آرام و پر مشكلي مي زيست امّا از او دو بيتي جالبي به دست ما رسيده كه بيانگر علاقهي اين دانشمند بزرگ به مولاي متقيان عليبنابيطالب است: تا بادهي عشق در قدح ريخـتـهاند و اندر پي عـشـق، عاشق انگيـختـهاند با جـان روانِ بـوعـلي، مهــر عـلي چون شير و شكر به هـم بر آميختهاند[vi][6] 4 ) ابو الحسن عراقي او دبير مخصوص سلطان مسعود بن محمد غزنوي بود كه در شوال سال 429 هجريقمري وفات يافت و بنا به نقل تواريخ، زنان به او دارو خوراندند و او را كشتند، و جالبتر اينكه بنا به وصيت او، وي را به طوس برده و در مشهدِعليبنموسيالرضا( ع ) به خاك سپردند. متأسفانه، چيزي جز يك دو بيتي عاشقانه از او به ما نرسيده است كه البته در جُنگ ها و فرهنگ هاي لغت آمده آن هم به خاطر معني يك كلمه كه در گذشته به كار مي رفته است.[vii][7] 5 ) عبد الرحيم يا عبد الرحمن عياضي سرخسي او شاعر نيمهي دوم قرن پنجم است. او معاصر سلاطين سلجوقي بوده است كه در آثار به جاي مانده از او يك مرثيه به خاطر قتل عليبنحسن باخرزي ( قتل به سال 467 تا 468 ) آمده كه در آن به طرزي لطيف يادي از مظلوميت امام حسين ( ع ) شده است: مسكين«عليحسن» كه از آنشومكار زار بي جرم، چون حسينِعليكشته گشـت زار شيـري بُـد او كـه بـود ادب، مـرغـزار او گر كـشـته شـد عـجـب نـَبـُود شيرِ مرغزار[viii][8] «پايان بخش اول» جهانگير اميري پي نوشت:
نوشته شده توسط در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 7:45 موضوع شعر و ادب | لينک ثابت
درباره وبلاگ

به گلستان قاصدك ها خوش آمديد.
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
علي بن ابيطالب (ع)
حضرت مهدي (عج)
اخلاق
مناسبت ميلاد يا شهادت
شعر و ادب
داستان
طنز و تبسم
اهل بيت عليهم السلام
معرفي كتاب هاي جالب
معرفي ســايـت هاي معتبر شــيــعــه
بحث هاي روز
تمناي عشق
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY